دفتر

استارتاپ نبودن

این کلمهٔ استارتاپ ترجمه شده و ترجمهٔ خوبی هم شده: می‌گویند شرکت یا کسب‌وکار نوپا. اما به عمد در این عنوان و این نوشته از این کلمه استفاده می‌کنم، چون وقتی از استارتاپ‌ها صحبت می‌شود چیزهایی به خاطر می‌آید که لزوماً به خاطر نوپا بودن کارها نیست:

در استارتاپ‌ها جمعه و شنبه و شب و روز یکی است و کار کردن پایانی ندارد. بیشتر شبانه‌روز برای کار می‌رود و کمبود خواب و تغذیهٔ ناسالم با غذاهای سریع یک پدیدهٔ رایج است. تمام این کار و تلاش برای آینده و به امید فردایی است که با امروز خیلی فرق دارد. زندگی آرام امروز، که نقد است، برای نسیه‌ای صرف می‌شود که ماه‌ها و گاهی سال‌ها با ما فاصله دارد؛ خیلی وقت‌ها هم اصلاً نمی‌رسد.

با وجود این همه کار کردن، در استارتاپ‌ها کار آن قدر زیاد و وقت آن قدر کم است که همه چیز باید در عجله انجام شود. نمی‌شود برای انجام کارها به اندازه‌ای که باید وقت گذاشت و به کیفیت مطلوب رسید. همیشه جستجو برای سریع‌ترین راه‌حل است، نه بهترین راه‌حل.

کمتر استارتاپی را می‌شناسم که به شکل سادهٔ فروختن جنس یا خدمت کسب درآمد کند. حتی کمتر استارتاپی هست که سودآور باشد. بسیاری به دنبال اینند که میلیون‌ها کاربر رایگان داشته باشند و بعد فکری به حال درآمد کنند.

بسیاری از استارتاپ‌ها به قصد فروخته شدن به شرکتی بزرگ‌تر تأسیس می‌شوند و کار می‌کنند. به اصطلاح به دنبال «خروج» هستند، نه ادامه دادن کارشان برای همیشه.

البته استثنا همیشه هست، اما در بیشتر استارتاپ‌ها چنین تفکراتی جاری است.

اما چه می‌شود اگر ما خودمان را استارتاپ ندانیم؟ به جای فروختن کارمان قصدمان این باشد که دهه‌ها و بلکه برای همیشه به کارمان ادامه بدهیم؛ سعی کنیم با درست کردن محصولی که برای مشتریانمان مفید است کسب درآمد کنیم؛ عجله نکنیم و کارها را به بهترین شکل ممکن انجام بدهیم و به آن افتخار کنیم؛ و در عین سخت‌کوشی به خودمان فرصت بدهیم که با آرامش زندگی کنیم و به سلامتی خودمان فکر کنیم؟

شاید این هم روشی برای شروع یک کار جدید باشد. و شاید با این روش بتوانیم از زندگی و کارمان بهتر لذت ببریم، محصول باکیفیتی بسازیم، و کسب‌وکار سالمی تأسیس کنیم. من که در دفتر چنین قصدی دارم.

نوشتهٔ مصطفی حاجی‌زاده — چهارشنبه، هفده مهر ۱۳۹۲