دفتر

آثار بزرگ دروغ‌های کوچک

این مقالهٔ کوچک عالی را که چند ماه پیش منتشر شده امروز دوباره خواندم. با سؤال تکراری و نخ‌نمای «رمز موفقیت چیست؟» شروع می‌شود، اما جوابش چندان تکراری نیست: هرگز و هرگز دروغ نگفتن. صداقت کامل راه رسیدن به قدرت است. البته این که دروغ بد است نکتهٔ جدیدی نیست، اما این که صداقت موجب موفقیت می‌شود حرف تازه‌ای است.

گویا، طبق نتایج تحقیقی که در این مقاله به‌اش اشاره می‌شود، شصت درصد افراد نمی‌توانند ده دقیقه گفتگو را بدون دروغ گفتن بگذرانند، چهل درصد مردم در رزومه‌شان دروغ می‌نویسند، و نود درصد هم در حسابشان در سایت‌های «دوست»یابی (همان «dating» که خوشبختانه در زبان پاکمان کلمه‌ای برایش نداریم) اطلاعات دروغ دارند. اعداد حیرت‌انگیزند: شصت درصد، چهل درصد، نود درصد. البته خبر ندارم تحقیقات مشابهی در ایران انجام شده باشد، اما می‌شود حدس زد که رواج دروغ محدود به یک جامعه نیست و این جا هم کمابیش مثل جاهای دیگر باشد.

یک آمار بامزه این است که سی درصد پاسخ‌دهندگان به یک نظرسنجی به دروغ گفته‌اند که فیلم «پدرخوانده» را دیده‌اند. یعنی وقتی صحبت از دروغ می‌کنیم منظورمان فقط دروغ‌های بزرگ و تعیین‌کنندهٔ مرگ و زندگی نیست. زندگی روزمره‌مان پر است از دروغ‌هایی که شاید به ظاهر بی‌اهمیت و بی‌ضرر باشند. حتی مواردی که شبیه دروغ نیستند: نگفتن و پنهان کردن بعضی حرف‌ها. ممکن است خیلی از این موارد را اصلاً دروغ ندانیم، اما خودمان می‌دانیم که کاملاً روراست نیستیم. می‌دانیم آن چه داریم ارائه می‌کنیم واقعیت کامل نیست و اگر می‌خواستیم کاملاً صادق باشیم به این شکل نمی‌گفتیم.

اما موضوع آن مقاله، و همین طور موضوعی که من دارم سعی می‌کنم در موردش صحبت کنم، اخلاق نیست، کار است. در آن مقاله گفته می‌شود که دروغ گفتن دلیل اصلی شکست خوردن کارآفرینان است. شاید حرف عجیبی باشد، اما قضیه این است که دروغ گفتن باعث می‌شود از واقعیت حال حاضر فاصله بگیریم. ذهنمان و گفتگوهایمان در زمان یا فضایی غیرواقعی قرار می‌گیرند. امر مهمی است. روراستی کامل ما را با شرایط واقعی‌مان روبه‌رو می‌کند و این اولین لازمهٔ برخورد مناسب با این شرایط است.

همه‌اش این نیست. دروغ گوینده‌اش را نگران و عصبی می‌کند و اعتمادبه‌نفس او را ازش می‌گیرد. نداشتن صداقت روابط اعضای تیم را هم خراب می‌کند. حتی یک دروغ خیلی کوچک می‌تواند آدم‌ها را به هم بی‌اعتماد کند.

از طرف دیگر، روراستی مادر آرامش و اعتمادبه‌نفس است.

این‌ها هزینه‌هایی است که گویندگان دروغ‌های کوچک می‌پردازند. آیا ارزشش را دارد؟ اصلاً آیا حواسمان هست که داریم دروغ می‌گوییم، یا دقیق‌تر بگویم، با صداقت کامل کار نمی‌کنیم؟ و آیا می‌دانیم با این کار چه زحمتی را به جان می‌خریم و چه آرامشی را از دست می‌دهیم؟

حالا که بیشتر فکر می‌کنم می‌بینم حرف اول آن مقاله درست است: صداقت کامل راه رسیدن به قدرت است. قدرت واقعی و اصیل، نه قدرتی که بشود از کسی گرفت و به کس دیگری داد. این هم، مثل خیلی خوبی‌های دیگر، آسان به دست نمی‌آید، اما ارزشش را دارد.

نوشتهٔ مصطفی حاجی‌زاده — جمعه، ۱ اسفند ۱۳۹۳