دفتر

وبلاگ دفتر

نقض حریم خصوصی واقعاً دارد اتفاق می‌افتد.

هفتهٔ پیش تیم کوک، مدیر عامل اپل، درباره‌ی حریم خصوصی و رمزگذاری اطلاعات شخصی صحبت کرده بود و بعد این ور و آن ور اینترنت دربارهٔ صبحت‌هایش بحث‌هایی شکل گرفت. بحث‌برانگیزترین قسمت صحبت‌هایش هم آن جا بود که گفت کار بعضی از شرکت‌ها این است که تا جایی که ممکن است اطلاعات شخصی کاربرانشان را جمع کنند و با این اطلاعات پول در بیاورند و به همین خاطر محصولات و خدماتی که رایگان به نظر می‌رسند در واقع خیلی گران تمام می‌شوند. منظورش گوگل بود.

یکی دو سال است توجه به حریم خصوصی نسبتاً بیشتر شده. به خصوص بعد از ماجرای ادوارد اسنودن (ترجمهٔ فارسی این صفحهٔ ویکی‌پدیا بیشتر بر روی مسائل دیپلماتیک تمرکز کرده، برای همین به صفحهٔ انگلیسی‌اش لینک دادم) که فاش کرد دولت امریکا خیلی بیشتر از آن چه که تصور می‌شود به حریم خصوصی مردم تجاوز می‌کند. پارسال هم که عکس‌های خصوصی چند هنرمند معروف لو رفته بود این بحث‌ها دوباره بالا گرفت. این جور صحبت‌ها گرم می‌گیرد و همه هم می‌شنوند، اما کمتر دیده‌ام کسی قضیه را جدی بگیرد و واقعاً نگران حریم خصوصی خودش شود. اما باید موضوع را جدی گرفت. این اتفاقات واقعاً دارند می‌افتند و حریم خصوصی همه را تهدید می‌کنند.

مثلاً من گمانم پانزده سالی هست که از اینترنت استفاده می‌کنم. حتی فکر کردن به اطلاعاتی که در این سال‌ها در اینترنت تبادل یا ذخیره کرده‌ام سخت است: ایمیل‌ها و پیام‌های کاری و شخصی‌ای که فرستاده و گرفته‌ام، جستجوهایم در گوگل و سایت‌های دیگر، خریدهای اینترنتی، عکس‌هایم، کدها و طراحی‌ها و نوشته‌ها، تراکنش‌های مالی، برنامه‌ریزی‌ها و فهرست کارها و پروژه‌ها، نوشته‌ها و کتاب‌هایی که خوانده‌ام، و خدا می‌داند چه چیزهای دیگری که حتی خودم یادم نمی‌آید.

از طریق این اطلاعات معلوم می‌شود من با چه کسانی چه روابطی داشته‌ام، چه کارهایی کرده‌ام، درآمد و خرجم چه قدر بوده، چه خورده و پوشیده‌ام، کجاها رفته‌ام، چه مشکلات و موفقیت‌هایی داشته‌ام، و حتی به چه چیزهایی فکر کرده‌ام. تغییرات این رفتارها در طول سال‌ها هم معلوم می‌شود. و هر روز که می‌گذرد حجم این اطلاعات بیشتر می‌شود.

تازه هر چه جلوتر می‌رویم اطلاعات بیشتری از زندگی‌مان وارد اینترنت می‌شود. ساعت‌های هوشمندی که تازگی دارند رایج می‌شوند ضربان قلب و تعداد قدم‌هایمان را ضبط می‌کنند. تا چند سال دیگر محتویات یخچال‌هایمان و باز و بسته شدن درش هم جایی در اینترنت ذخیره خواهد شد.

ضمناً، این توجیه را که این مشکل برای «آدم‌های عادی» نیست نمی‌توان جدی گرفت. درست که بعضی‌ها که موقعیت‌های نسبتاً حساسی دارند بیشتر مورد توجهند، اما این به این معنی نیست که حریم خصوصی بقیه‌ی مردم در امان است. اتفاقاً بیشترین نقض حریم خصوصی با اهداف اقتصادی‌ای مثل نمایش تبلیغ انجام می‌شود و برای این جور کارها همه هدفند.

صحبت من این نیست که از اینترنت فاصله بگیریم یا اطلاعاتمان را فقط روی کامپیوتر خودمان نگه داریم. اما خوب است یادمان باشد که گروه‌ها و آدم‌های زیادی هستند که به دلایل مختلف (که بیشتر اوقات مالی است) در تلاشند از اطلاعات خصوصی دیگران استفاده کنند و کاری ندارند که ما از این کار خوشمان بیاید یا نه. نقض حریم خصوصی یک موضوع جدی و واقعی است و همهٔ کسانی که از اینترنت استفاده می‌کنند می‌توانند با درجات مختلف قربانی‌اش شوند.

اگر دوست دارید در این باره بیشتر بخوانید:

نوشتهٔ مصطفی حاجی‌زاده — چهارشنبه، ۲۰ خرداد ۱۳۹۴

تغییراتی در نسخهٔ آزمایشی دفتر

بعد از مدتی فکر کردن شکل جدیدی برای استفادهٔ آزمایشی کاربران جدید دفتر انتخاب کردم: تا به حال این طور بود که از زمان ثبت‌نام یک ماه کار با دفتر رایگان بود و بعد از آن باید مشترک می‌شدید. عدهٔ زیادی فقط ثبت‌نام می‌کنند و در ماه اول چندان استفاده نمی‌کنند. زمانی ممکن بود دوباره به یاد دفتر و استفاده ازش بیفتند که فرصت استفادهٔ آزمایشی‌شان تمام شده.

حالا استفادهٔ رایگان از دفتر محدودیت زمانی ندارد: تا زمانی که تعداد نوشته‌هایتان بیست یا کمتر است می‌توانید رایگان از دفتر استفاده کنید. به نظرم این معقول‌تر است: فقط زمانی که در استفاده از دفتر جدی می‌شوید نیاز به پرداخت دارید. برای بعضی ممکن است ماه‌ها طول بکشد که به این تعداد نوشته برسند و در آن مدت دفتر برایشان کاملاً رایگان است.

نوشتهٔ مصطفی حاجی‌زاده — یک‌شنبه، ۳ اسفند ۱۳۹۳

آثار بزرگ دروغ‌های کوچک

این مقالهٔ کوچک عالی را که چند ماه پیش منتشر شده امروز دوباره خواندم. با سؤال تکراری و نخ‌نمای «رمز موفقیت چیست؟» شروع می‌شود، اما جوابش چندان تکراری نیست: هرگز و هرگز دروغ نگفتن. صداقت کامل راه رسیدن به قدرت است. البته این که دروغ بد است نکتهٔ جدیدی نیست، اما این که صداقت موجب موفقیت می‌شود حرف تازه‌ای است.

گویا، طبق نتایج تحقیقی که در این مقاله به‌اش اشاره می‌شود، شصت درصد افراد نمی‌توانند ده دقیقه گفتگو را بدون دروغ گفتن بگذرانند، چهل درصد مردم در رزومه‌شان دروغ می‌نویسند، و نود درصد هم در حسابشان در سایت‌های «دوست»یابی (همان «dating» که خوشبختانه در زبان پاکمان کلمه‌ای برایش نداریم) اطلاعات دروغ دارند. اعداد حیرت‌انگیزند: شصت درصد، چهل درصد، نود درصد. البته خبر ندارم تحقیقات مشابهی در ایران انجام شده باشد، اما می‌شود حدس زد که رواج دروغ محدود به یک جامعه نیست و این جا هم کمابیش مثل جاهای دیگر باشد.

یک آمار بامزه این است که سی درصد پاسخ‌دهندگان به یک نظرسنجی به دروغ گفته‌اند که فیلم «پدرخوانده» را دیده‌اند. یعنی وقتی صحبت از دروغ می‌کنیم منظورمان فقط دروغ‌های بزرگ و تعیین‌کنندهٔ مرگ و زندگی نیست. زندگی روزمره‌مان پر است از دروغ‌هایی که شاید به ظاهر بی‌اهمیت و بی‌ضرر باشند. حتی مواردی که شبیه دروغ نیستند: نگفتن و پنهان کردن بعضی حرف‌ها. ممکن است خیلی از این موارد را اصلاً دروغ ندانیم، اما خودمان می‌دانیم که کاملاً روراست نیستیم. می‌دانیم آن چه داریم ارائه می‌کنیم واقعیت کامل نیست و اگر می‌خواستیم کاملاً صادق باشیم به این شکل نمی‌گفتیم.

اما موضوع آن مقاله، و همین طور موضوعی که من دارم سعی می‌کنم در موردش صحبت کنم، اخلاق نیست، کار است. در آن مقاله گفته می‌شود که دروغ گفتن دلیل اصلی شکست خوردن کارآفرینان است. شاید حرف عجیبی باشد، اما قضیه این است که دروغ گفتن باعث می‌شود از واقعیت حال حاضر فاصله بگیریم. ذهنمان و گفتگوهایمان در زمان یا فضایی غیرواقعی قرار می‌گیرند. امر مهمی است. روراستی کامل ما را با شرایط واقعی‌مان روبه‌رو می‌کند و این اولین لازمهٔ برخورد مناسب با این شرایط است.

همه‌اش این نیست. دروغ گوینده‌اش را نگران و عصبی می‌کند و اعتمادبه‌نفس او را ازش می‌گیرد. نداشتن صداقت روابط اعضای تیم را هم خراب می‌کند. حتی یک دروغ خیلی کوچک می‌تواند آدم‌ها را به هم بی‌اعتماد کند.

از طرف دیگر، روراستی مادر آرامش و اعتمادبه‌نفس است.

این‌ها هزینه‌هایی است که گویندگان دروغ‌های کوچک می‌پردازند. آیا ارزشش را دارد؟ اصلاً آیا حواسمان هست که داریم دروغ می‌گوییم، یا دقیق‌تر بگویم، با صداقت کامل کار نمی‌کنیم؟ و آیا می‌دانیم با این کار چه زحمتی را به جان می‌خریم و چه آرامشی را از دست می‌دهیم؟

حالا که بیشتر فکر می‌کنم می‌بینم حرف اول آن مقاله درست است: صداقت کامل راه رسیدن به قدرت است. قدرت واقعی و اصیل، نه قدرتی که بشود از کسی گرفت و به کس دیگری داد. این هم، مثل خیلی خوبی‌های دیگر، آسان به دست نمی‌آید، اما ارزشش را دارد.

نوشتهٔ مصطفی حاجی‌زاده — جمعه، ۱ اسفند ۱۳۹۳

یک گام امن‌تر

این روزها دیگر HTTPS همه‌گیر شده و برخلاف چند سال پیش بیشتر وبسایت‌ها ازش پشتیبانی می‌کنند. اما متأسفانه برای وبسایت‌های ایرانی این کار چندان راحت نیست. فعال کردن HTTPS نیاز به خرید گواهی‌هایی دارد و فروشندگان این گواهی‌ها معمولاً سخت‌گیری‌هایی در کارشان دارند.

اما این مشکل هم غیرقابل‌حل نیست و خوشبختانه حالا دفتر هم با HTTPS کار می‌کند. این اتفاق مهمی برای بهتر شدن امنیت دفتر است و خیلی خوشحالم که بالأخره محقق شد. برای کسانی که ممکن است آشنایی نداشته باشند باید عرض کنم که وقتی به یک وبسایت با HTTPS وصل می‌شوید تمام پیام‌هایی که می‌روند و می‌آیند رمزنگاری می‌شوند و تنها شما و آن وبسایت می‌توانید آن‌ها را بخوانید.

با اضافه شدن این امکان مهم دفتر بسیار امن‌تر شده است. حالا تمام ارتباطات شما با دفتر امن است و همهٔ اطلاعات به محض این که به سرور دفتر می‌رسند رمزنگاری و بعد ذخیره می‌شوند. امنیت حس خوبی است!

نوشتهٔ مصطفی حاجی‌زاده — سه‌شنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۹۳

مرتب کردن دستی نوشته‌ها

تا به حال نوشته‌ها در دفتر بر حسب زمان آخرین تغییرشان مرتب می‌شده‌اند. اگر یک نوشتهٔ جدید می‌نوشتید یا یکی از نوشته‌هایتان را تغییر می‌دادید به بالای فهرست می‌آمد.

دیگر این طور نیست. حالا ترتیب نوشته‌ها را خودتان تعیین می‌کنید. می‌توانید با موس نوشته‌ها را بگیرید و بالا و پایین ببرید و در جایی که می‌خواهید باشند قرار دهید، درست همان طور که با دفترچه‌ها می‌توانید این کار را بکنید.

البته نوشته‌های جدید همچنان در بالای فهرست ساخته می‌شوند.

نوشتهٔ مصطفی حاجی‌زاده — یک‌شنبه، ده آذر ۱۳۹۲

نوشته‌های قدیمی‌تر